تبليغاتX
رز سیاه
**
خدایا آنکه در تنها ترین تنهاییم مرا تنها گذاشت تو در تنها ترین تنهاییش تنهاش نذار
دوشنبه 25 دی1385

فردا قراره با مدرسه بریم مشهد .خودم احساس میکنم بیش از اندازه به زیارت احتیاج دارم چون

چند وقته حسابی قاطی کردم .زدم به سیم آخر . ولی من چشمم آ ب نمی خوره بچه ها بذارن

زیارت کنم یعنی خودمم جزوشون هستما ولی این یه دفه رو می خوام آدم باشم و مسخره بازی

 در نیارم  .

یه روز با مدرسه رفتیم فیلم میم مثل مادر ماها جلو نشسته بودیم بقیه آدما عقب. اینقدر از اول تا

آخر فیلم مسخره بازی در آوردیمو چرت و پرت گفتیم که نزدیک بود از سالن پرتمون

کنن بیرون . تو شرایطی که همه پشتی ها داشتن گریه می کردن. ... امان از دوست ناباب

 

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:37  توسط الهه  | 

دوشنبه 25 دی1385

به نظر شماها چرا این فرهنگ غلط تو ذهن همه جا گرفته که بچه تنبلا میرن رشته انسانی؟

ناگفته نمونه که خود منم تا قبل از اینکه انتخاب رشته کنم همین نظرو داشتم. اگه یکی میگفت رشته ام انسانیه تو دلم میگفتم حتما تنبل بوده که رفته انسانی.

 ولی حالا میگم بیچاره  بچه های انسانی... یکی اون موقع نبود به من بگه هر رشته ای سختی

خودشو داره . خوب شاید به یه دلیل دیگه ای اومدن انسانی .

 مثل خود من با اینکه عاشق ریاضی و فیزیک بودم ولی چون روانشناسی هم خیلی دوست داشتم اومدم رشته انسانی .

حالا تو مدرسه هرچی میشه می ندازن گردن انسانیا. درسته ماها یه ذره شیطون و شلوغیم

 ولی این دلیل نمیشه که معلما همش برن دفتر بگن انسانیا شلوغن ...انسانیا الن... انسانیا بلن...

 فقط کافیه یه کوچولو صدا از کلاسمون بره بیرون همه کادر دفتر پا میشن میان شروع میکنن

نصیحت کردن .که کلاسای دیگه درس دارن یکی نیس بگه مگه اونا شلوغ میکنن ما  درس

  نداریم؟ مدرسه رو می ذارن رو سرشون هیشکی کاری به کارشون نداره...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:33  توسط الهه  | 

دوشنبه 25 دی1385

اه ...به این میگن یه ضد حال حسابی .

فکر کن کلی از وقت نازنینمو گذاشتم  نشستم هرچی sms تو گوشیم بود  تایپ کردم .بعد تا اومدم بفرستمشون برق رفت .

 حالا منم اینارو هیچ جا save نکرده بودم .خلاصه این که حسابی حالم گرفته شد . الانم اصلا

حوصله ندارم دوباره بنویسم .

  نتیجه اخلاقی اینکه : بی خیالش میشم و به جاش یه سری چرت و پرت می نویسم.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:21  توسط الهه  | 

دوشنبه 25 دی1385

 

 

بالاخره دارم از شر امتحانا راحت می شم .

 

دیگه فردا آخریشم میدم و بعدم خلاص...

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:49  توسط الهه  | 

دوشنبه 25 دی1385

 

                                                       ////    //// 

                                                      <[@    @]> 

                                            oOO-------------------OOo 

 

       دلم برات تنگ شده بود .کلید نداشتم از دیوار اومدم ببینمت.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:26  توسط الهه  | 

شنبه 23 دی1385

وقتی می خواستم برای وبلاگم اسم انتخاب کنم هر اسمی که زدم قبلآ به ثبت رسیده بود .

یه دفه رز سیاه اومد تو ذهنم . می دونی چرا؟ خب نمی دونی دیگه .

چند سال پیش وقتی اول راهنمایی بودم 1 اکیپ 5-6 نفره بودیم که اسمش رز سیاه بود . اون موقع هم این اسم

یه دفه به ذهن یکی از بچه ها خطور کرد. منم به یاد بچه های رز سیاه که الان از اکثرشون بی خبرم این اسمو

واسه وبلاگم انتخاب کردم .

واسه خودم آرزوی موفقیت می کنم .......

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:2  توسط الهه  | 

شنبه 23 دی1385

می دونی ؛ وقتی خدا می خواست تو رو به این دنیا بدرقه کنه بهت چی گفت؟

جایی که می ری آدمایی داره که می شکننت.

نکنه غصه بخوری ، من همه جا باهاتم ، تو تنها نیستی .

تو کوله بارت غم می ذارم که گذشت کنی ، یه قلب می ذارم که محبت را جا بدی ، اشک می

ذارم که همراهی ات کنه و مرگ رو که بدونی برمی گردی پیشم .




لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:50  توسط الهه  | 

Copyright © All Rights Reserved for http://rozeh30ah.blogfa.com example: *
بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران
بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران * تصوير منتخب در ايراپيک